·
در مدح و منقبت حضرت ثامن الائمه علی بن موسی الرضا علیه السلام
· امروز باز گیتی در نشو و درنماست حشر است اینکه در بنه بوستان بپاست
· اجساد سر زدند به اشکال مختلف یا تا الف قیامت موعود گشت راست
· از سبزه ماه سر زد و ناهید و آفتاب در حیرتم که دشت زمین است یا سماست
· برطرف جوی مینگری جملگی سهیل بر صحن باغ میگذری سر بسر سهاست
· بستان عقیق روی وگلستان عقیق رنگ وادی عقیق خیز و بیابان عقیق زاست
· گلبن نهاده تخت زمرّد به طرف جوی گل بـر نشسته بر زبر تخت پادشاست
· ساری قصیده خواند در پیشگاه گل چون مرغ روح من که ستایشگر رضاست
· فرمانده قـد ر ملک الملک دادگـر شاه رضا که مقتد ر ملکت قضاست
· بگذشت دورجم هله زان جام خسروی ساقی بیار باده که امروز دور ماست
· ما بنـد ۀ ولایت سلطـا ن مطلـقیم کی شاه ملک را به چنین رتبه ارتقا ست
· مـوریم و د ستگیر سلیمـان حشمتیم از ران بساط کرده و یک ران ماهواست
· گر دائر فضـای ولایت کنیم سیر روحم مساوی طرب از روح این فضاست
· با شد بنـا ی پا یۀ کاخ ولی امر بر بـام عقـل اوّل کـان اولّیـن بنا ست
· از گرد سمّ رفرف معراج رفعتش آئینه مه و خور گردون به انجلاست
· بی د ست پخت دار شفای کرامتش عقـل سپهر پیر به صد درد مبتلاست
· زین آسیای چرخ نجنبد بنای عشق چرخ آسیا و عشق ولی قطب آسیاست
· شب نیست درطلوعش باشد تمام صبح خورشید این ولایت بـر خطّ استواست
· از عقل تا هیولی مأ لوه سرّ اوست کز بند گی به خوان الوهیّتـش صلاست
· شمس سپهر سایۀ خورشید مطلق است او کیست آنکه صاحب این صفّۀ صفاست
· آب بقا زخضر مجو از رضا طلب خاک در رضا ست که سر چشمۀ بقاست
· حاجی رود به کعبه ومن درطواف دوست در خلوتی که آن حرم خاص کبریاست
· آن کعـبۀ مجـاز بود با ریا و کبر این کعبۀ حقیقت بی کبر و بی ریا ست
· در ختم انبیا بود آ نچ از خدای سر در خـا تـم ولایت از ختـم انبیا ست
· امر تمام هستی از غیب تا شهود د ر کـفّـۀ کفـا یت سلطـــان اولیـا ست
· روشنگر مجـا لی کثـرتگه ظهـور گنج آن برد که مقتدر غوص و آشنا ست
· ای آفتـاب بر شد ه تا آسما ن غیب تو آسمان غیبی و هفت آسمان هبا ست
· ای وحدت وجود که چندین هزار جود از فیض اقدس تو به اعیان ما سواست
· خاک ره تو ایمن با نور و با شجر مور در تو موسی با د ست وبا عصا ست
· نه صبح ونه مساست در آنجا که جان توست وانجا که پیکرت همگی صبح بی مسا ست
· ای قامت تو راست تراز قدّ رستخیز گر خوانمت قیامت کبرا ی کل رواست
· تو منبع علوم و د لت کشتی نجات تو نخبۀ وجود و درت قبلۀ دعا ست
· ایجاد را به حبل وجود تو اعتصام موجود را به سایۀ جود تو التجا ست
· جز روزی ولای تو درویش راه را گر خوان سلطنت بود ازخوردن احتماست
· گویم ثنای ذات تو و نز جهالت است دانم که حضرت تو برون از حد ثناست
نظرات شما عزیزان:
|